خدا رو حس کردم اثیری چشمام بست تاری شد نفهمیدم یه دنیا افتادم و فقیر از... توی چاهم زشت و وا زده، اشفته،همه کناره هستن همه بالا هن محمد هست، علی، / عیسی هست موسی هم... پیره مرده قران خون چه نورانی ، زرده قناری دست منم بگیرید منم میخوام باشم بالا بپرم زرده قاری باشم این جا شده تاری، بی وقتی شده گناه، مقدس شده گناه این جا، خدا شده این جا دست منم....
+نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت23:5توسط فرهاد |
|